خرید بک لینک
۱. امشب(یعنی همین چند ساعت پیش) موقعیت را بسیار مناسب دیدم برای اظهار نظر! و عجب اظهاری ... و عجب شبی! که هنوز دعوای درونم تمام نشده و خشمم از خودم فروکش نکرده است. من تایید نمیخواهم. من مجاب کردن هم نمیخواهم. اینکه خودت باشی و به اندازه باورها و دانسته هایت حرف بزنی, چقدر برایم ارزشمند است. اما گویا دیگران بسیاری هستند که نه برای شنیدن به گفتگو وارد می شوند و نه برای اظهار نظر.۲. تهوع. تنها چیزی که با تمام وجود حسش میکنم. حالم خوش نیست. نه برای بهتر شدن رنج می برم و نه بخاطر از دست دادن. از خودم هم که می پرسم جواب موجهی ندارم. فقط یکی می گوید آنقدر درونگرا باش تا بمیری.۳. ناصر خسرو

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 14:26

۱. چشم هایم را بسته بودم و در تاریکی مثل کورها می رفتم. روبرو نوشته بود: خنده فروشی. چشم هایم را باز کردم. ۲. ناصر خسرو

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 14:26

۱. تقریبا دو روز کامل میگذره. اما هنوز اون جمله ها و حالت چشم ها و تن صدا, دقیق روبرومه. کنارمه. اون برقی که در نگاهش بود ... و شاید حرصی که همزمان با گفتن اون جمله ها, وجودش رو به تلاطم انداخته بود, برای من تازه تازه است. خیلی با خودم حرف زدم و خودم رو دعوت به فراموشی کردم. اما هنوز تازه تازه ست. و مثل همیشه یه جمله طلایی رو آماده کرده بودم تا بگم, و به چندین دلیل نگفتم. من آدم حرفای نزده ام ... شاید همه اون حرکات برای شنیدن حرفی یا جمله ای از طرف من بود. شاید ناخواسته منتظر شنیدن همون جمله بود ... اما دوباره برام یه ضربه بود ... و هم یه تجربه. اون مدل لباس خوش و مرتب ... اون مدل اعتقادات جذاب و به روز ... اون مدل دست دادن به گرمی و خنده های شاید مکانیزه ... همه فرو ریخت.۲. گفتم دست دادن ... و صحنه ای که مدام با خودم میگم شاید فقط من بودم ... اصلا شاید اشتباه بودم.

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 14:26

صفحه بندی